از هر دری سخنی...
فرصت شمار صحبت، کزین دوراهه منزل ** چون بگذریم دیگر، نتوان بهم رسیدن...
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حمید شمس کیانی
نظرسنجی
میزان رضایت شما از تنوع مطالب در چه سطحی است؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


ساختار جامعه انسانی


مانند بازی دومینو است


پس هرگـــز


از افتادن دیگران شاد نشو


چون دیر یا زود نوبت خودت میرسد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 29 تیر 1396
حمید شمس کیانی


مهم نیست اولشه یا آخراش!


مهم اینه هرچقدر قشنگ شروع کردیم به همون خوبی تموم کنیم!


هواش رو داشته باشیم آدمی که چند ماه باهاش بودیم کنارش بودیم، باهاش آهنگ خوندیم،باهاش بیرون رفتیم باهاش غذا خوردیم،باهم خندیدیم!


یه وقتایی با حرفاش آروممون کرده


آدمی که باهم خاطره ساختیم!


آدمی که دوسش داشتیم هنوزم داریم!


جدایی پیش میاد به هر دلیلی دیگه مثل قبل از رابطه انرژی نمیگیره....پیش میاد.


آدم باید رفتن و بلد باشه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 28 تیر 1396
حمید شمس کیانی


حتى افرادى كه معتقدند سرنوشت همه از قبل مشخص شده و قابل تغییر نیست،


 موقع رد شدن از خیابان، دو طرف آن را نگاه مى كنند.


" استیونن هاوكینگ"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 27 تیر 1396
حمید شمس کیانی


شخصی كه پیله پروانه را با بخار دهانش گرم کرد تا پروانه زیبا سریعتر پر بگشاید، نیکوس کازانتزاکیس یونانی بود!


و این داستان غمناک روزگار کودکی خودش  را  تعریف میکند .


چون خروج پروانه از پیله طول میکشد تصمیم میگیرد به این فرایند شتاب ببخشد!


باحرارت دهانش پیله را گرم میكند،اما مدتی بعد از بیرون آمدن٫پروانه بالهایش بسته است و میمیرد!


او می گوید:


بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود٫اما من انتظار کشیدن نمیدانستم!!!!!


اما این باعث شد بفهمم که فقط یک گناه حقیقی وجود دارد! ؛ و آن فشار آوردن برقوانین جهان است


برای رسیدن به اهداف بردباری لازم است ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 تیر 1396
حمید شمس کیانی


دوست داشتنت را


در ملاء عام جار بزڹ !


تا گرگهای اطراف   دنداڹ نشانم ندهند


بی تو


از ازدحامِ عاشقاڹ کوچه  بازاری  می ترسم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 25 تیر 1396
حمید شمس کیانی


ﺍﺳﺘڪﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ شڪرانه ﻧﻔﺲ ڪﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ!


پایان آدمیزادنه رفتن یار است نه تنهایی


آدمی آن هنگام تمام می شود


ڪه دلش پیر شود...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 24 تیر 1396
حمید شمس کیانی


در این عمری که میداﻧﻲ


فقط چندی تو مهماﻧﻲ!


به جان و دل


تو عاشق باش......رفیقان را.......مراقب باش......


مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،


دل موری نرنجاﻧﻲ...


که در آخر تو میمانـﻲ و


مشتی خاک که از آﻧﻲ...


دلا یاران سه قسمند گر بدانی.


زبانی اند و نانی اند و جانی.


به نانی نان بده از در برانش.


محبت کن به یاران زبانی.


ولیکن یار جانی را نگه دار.


به پایش جان بده تا می توانی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 23 تیر 1396
حمید شمس کیانی


همواره زمانی فرا می‌رسد که باید میان تماشاگر بودن و عمل یکی را برگزید ،


این معیار انسان شدن است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 22 تیر 1396
حمید شمس کیانی


ببخشید، یک سكه دوزاری دارید؟


میخواهم به گذشته ها, زنگ بزنم!


به آن روزهای دور...


به دل های بزرگ،


به محل كار پدرم،


به جوانی مادرم،


به کوچه هاى كودكى،


به هم بازیهاى بچگى.


میخواهم زنگ بزنم به دوچرخۀ خسته ام،


به مسیر مدرسه ام که خنده های مرا فراموش کرده،


به نیمکت های پر از یادگاری،


به زنگ هاى تفریح مدرسه،


به زمستانی که با زمین قهر نبود،


به بخارى نفتى که همۀ ما رابا عشق دور هم جمع میکرد،


میدانم آن خاطره ها کوچ کرده اند...


می دانم ...


آری میدانم كه تو هم ، دنبال سكه میگردى !!


افسوس...هیچ سکه ای در هیچ گوشی تلفنی ،


دیگر ما را به آن روزها وصل نخواهد کرد...


حیف ...


صد افسوس که دوزاری مان بموقع نیفتاد !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 21 تیر 1396
حمید شمس کیانی


سلطان محمود از طلخک پرسید :


فکر میکنی جنگ و نزاع چگونه بین مردم آغاز می شود !


طلخک گفت: ای پدر سوخته


سلطان گفت : توهین میکنی سر از بدنت جدا خواهم کرد


طلخک خندید و گفت :


جنگ اینگونه آغاز میشود


کسی غلطی میکند و کسی به غلط جواب می دهد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 16 تیر 1396
حمید شمس کیانی



ﺻﺒـر ﯾﻌﻨﯽ ﺍﮐﻨﺶ ﻧﺸﺎ ﺩﻥ ﺩﺭﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ؛ ﻧﻪ ﺍﻟﯿﻦ ﻓﺮﺻﺖ!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 12 تیر 1396
حمید شمس کیانی


تنها چیزی که قابل پس انداز  نیست


سهم هر روز ما از  دقایق گذران زندگی است


پس


امروز را خوب زندگی کنیم و


اجازه ندهیم حتی یک دقیقه اش حروم بشه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 11 تیر 1396
حمید شمس کیانی


بیشترین ضربه‌ها رو خوبترین آدمها میخورند؛ برای خوبیهاتون حد تعیین کنید و هر کس را به اندازه لیاقتش بها دهید نه به اندازه مرامتان، زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است!


تا می تازی با تو میتازند،  زمین که خوردی، آنهایی که جلوتر بودند، هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند! و آنهایی که عقب بودند، به داغ روزهایی که می تاختی تو را لگد مال خواهند کرد!


در عجبم از مردمی که بدنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر می شوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر می‌شوند.


"نهج البلاغه خطبه 43 "






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 10 تیر 1396
حمید شمس کیانی


زیرو رو کردن همه چیز یکی از علایق ما آدمهای ِ مدرن و امروزی شده است ‌.


زیرو رو کردن فایل های شخصی موبایلِ کسی که ادعای ِدوست داشتنش را داریم .


زیرو روکردن کشوی ِ اتاق ِ پسرمان که تازگی بوی ِ سیگار میدهد ،


زیرورو کردن دفتر خاطرات دخترمان که چندماهیست حالش عوض شده است .


زیرو روکردن این زیر و رو کردنه آن .


همش دنباله چیزی میگردیم که بهانه کنیم برای تردید برای  شک در زندگی کردن .


تا به حال شده به جای ِ زیرورو کردن آثار ِ شکِ مان، دستهایش را بگیریم به خودمان نزدیکش کنیم .


لحنمان را قاطع و چشمانمان را پر از عشق بدوزیم به هردو چشمش که ترس و نگرانی دَرَش موج میزند .


نگاه کنیمو بگوییم جانم برایم مهم است که چرا کمی رفتارت عوض شده .


برایم مهم است اما نه مهم تر از تو .


خیالش را راحت کنیم که کنارش میمانیم،


خیالش را راحت کنیم که همراه روزهای ِسختش میمانیم


که نمیرویم که دوروزه و نیمه راه نیستیم


خواستم بگویم یک وقتهایی جای ِ شک های ِ یواشکی دلواپسی هایت را روبه روی ِ دلدارت بایست و داد بزن


باور کن یک وقتهایی همین که کسی بداند ازته ِ دل مهم است


همین باعث میشود خیالش تخت تر و دلش قرص تر شود به آینده ای که ادامه دادنش به تنهایی کاریست که از پس ِ امثال ِ ما بر نمی آید...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 9 تیر 1396
حمید شمس کیانی

یكی از بدترین چیزهایی كه از بچگی یادمان می دهند 'جای چیزی كه نیست را با چیز دیگری پر كردن' است ، یادمان ندادند چیزی كه نیست یعنی دیگر نیست ، بادكنك گازی آبی ای كه تركید جایش با یك بادكنك گازی زرد دیگر پُر نمی شود ، جوجه ماشینی صورتی ای كه مُرد جایش با یك جوجه ماشینی حتی همان رنگی هم پُر نمی شود ،  بهمان گفتند دلت را خوش كن به چیزی جدیدتر تا از دست دادن یادت برود و ما هربار بیشتر 'از دست دادن' را یادنگرفتیم ، دلمان را به چیزی جدیدتر خوش كردیم و دوباره بادكنك زرد جدید هم تركید ، جوجه ی صورتی جدید هم مُرد ، باز عقب نگهمان داشتند یك چیز جدید تر آوردند اشك هایمان را پاك كردند كه : نه غصه نخور بیا جایش را با این پُر كن ،  كسی به ما نگفت اتفاقا بفهم و قبول كن ، از دست دادن را باور كن كه می شود یك چیزی برود بمیرد و دیگر هیچ چیز دیگر نتواند جایش را بگیرد ، یادمان ندادند و همین طور بزرگ شدیم ، بزرگ شدیم و به عادت بچگی هایمان تا آدمی را از دست دادیم فرار كردیم از باور از دست دادن و دست آدم جدید تری را گرفتیم و كشیدیم توی زندگیمان كه : قبلی را فراموش كن بیا جایش را با جدیدترش پُر كن ، و هیچ وقت نخواستیم باور كنیم جای چیزی كه از دست می دهیم را هیچ وقت هیچ چیز دیگری نمی تواند پُر كند ، حالا ما هی خودمان را به چیز جدیدتری عادت بدهیم درست مثل بچه ای كه با خنده می گوید : جوجه ی مُرده اش دوباره زنده شده ، و مادرش جواب میدهد گفتم كه اگر گریه نكنی برمی گردد ، نه عزیزم ، هیچ وقت هیچ چیزی كه از دست می رود بر نمی گردد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 8 تیر 1396
حمید شمس کیانی


( کل صفحات : 174 )    1   2   3   4   5   6   7   ...