از هر دری سخنی...
فرصت شمار صحبت، کزین دوراهه منزل ** چون بگذریم دیگر، نتوان بهم رسیدن...
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حمید شمس کیانی
نظرسنجی
میزان رضایت شما از تنوع مطالب در چه سطحی است؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پیدا کردن نقطه ضعف دیگران

"هوش" میخواهد...

اما استفاده نکردن از آن،

"شعور...!"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 1 بهمن 1395
حمید شمس کیانی

 

مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترك اعتیاد در تیمارستان بستری بود، وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد

اونجا دیوانه های زیادی بودند،  یكی میگفت من چگوارا هستم همه باور میكردن، یكی میگفت من گاندی ام همه قبول میكردن.

ولی وقتی من گفتم مارادونا هستم همه خندیدن و گفتن هیچ كس مارادونا نمیشه.

اونجا بود كه من خجالت كشیدم كه چه بر سر خودم آوردم.

در این دنیا غرور دمار از روزگار آدم در میاره و دقیقا گرفتار چیزی میشی كه فكر میكنی هرگز در دامش نخواهی افتاد.

مراقب خودتان باشید برگ ها همیشه زمانی میریزند كه فكر میكنند طلا شدند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 30 دی 1395
حمید شمس کیانی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 29 دی 1395
حمید شمس کیانی


غمگین نباشید ...

چرا که خوشبختی می‌تواند

از درون تلخ‌ترین روزهای زندگی شما،

زاده شود

باورکن ...

در تقدیر هر انسانی معجزه‌ای

از طرف خدا تعیین شده

که قطعاً در زندگی،

در زمان مناسب نمایان خواهد شد!

یک شخص خاص ...

یک اتفاق خاص ...

یا یک موهبت خاص ...

منتظر اعجاز خدا در زندگی‌ات باش

بدون ذره ای تردید ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 28 دی 1395
حمید شمس کیانی


گروهی در حال عبور از غار تاریکی بودند که سنگهایی را زیر پایشان احساس کردند.

بزرگشان گفت:

اینها سنگ حسرتند. هرکس بردارد حسرت میخورد، هر کس هم برندارد باز هم حسرت میخورد!

برخی گفتند پس چرا بارمان را سنگین کنیم؟ برخی هم گفتند ضرر که ندارد مقداری را برای سوغاتی بر می داریم.

وقتی از غار بیرون آمدند فهمیدند که  غار پر بوده از سنگهای قیمتی. آنهایی که برنداشته بودند حسرت خوردند و بقیه هم حسرت خوردند که چرا کم برداشتند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 دی 1395
حمید شمس کیانی


بسیار مهم است عاشق کاری که انجام می‌دهید باشید. اگر عاشقش نیستید، 

یادتان باشد که زندگی بسیار کوتاه است...

 

ایلان ماسک





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 دی 1395
حمید شمس کیانی

با سلام به همه دوستان  و همراهان خوبم...

امیدوارم  مثل همیشه خوشو و خندون باشید و  گرمای عشق و محبت خانوادتون برقرار باشه...

من که بدترین روزای عمرمو هفته پیش گذروندم...

از همه دوستان و اقوامی که با حضور و پیامهاشون باعث دلگرمی و تسلی خاطرم شدن صمیمانه تشکر میکنم و از خدا میخوام هیچوقت داغ نبینن

با دوستام که صحبت میکردم ... میگفتم همیشه تصور اینکه یروز زنگ بزنن  و بگن  " بابا رفت"  یه کابوس وحشتناک بود برام...

ولی خب. زندگیه دیگه... اینبارم قرعه بنام من افتاد و  بابام با همه خوبیا و مهربونیا و  استواریش رفت پیش معبودش...

روحش شاد...

امیدوارم دعای خیر بابای مرحوم و مادر عزیزم همیشه پشتوانم باشه تا بتونم ذره ای از محبتاشونو جبران کنم..

براتون سلامتی و ارامش از خدا میخوام... و امیدوارم بتونم  با مطالبی که به یادگار میذارم خنده رو رو لباتون بنشونم یا تجربه ای رو  با هم به اشتراک بذاریم...

پاینده باشید...

ارادتمند..

حمید شمس...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 25 دی 1395
حمید شمس کیانی

گفتنی نیست

ولی بی تو

کماکان در من،

نفسی هست،

دلی هست،

ولی جانی نیست...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 20 دی 1395
حمید شمس کیانی

الان که دارم مینویسم سختترین پست زندگیمه....

تکیه گاهم رفت...

پدرم برا همیشه تنهام گذاشت...

چقد بی رحمه دنیا...

نمیدونستم داغ عزیز ینی چی....

بابای خوبم...

بابای مهربونم...

چه قدر ارومو بی صدا رفتی...

داغونم....

تازه میفهمم یتیمی ینی چی... وقتی کسی پشتت نباشه چه طعم تلخی داره...

پریروز دیدمش...

بوسیدمش...

نمیدونستم دیدار اخرمونه...

نمیدونستم دیدارمون میمونه به قیامت...

دیگه نمیتونم بنویسم... اشک امون نمیده...

براش دعا کنید...

برا منم دعا کنید....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 18 دی 1395
حمید شمس کیانی

چه با ارزش هستند

آدمهایی که وقتی میفهمند

دوستشون داری

بازهم آدم میمونن...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 18 دی 1395
حمید شمس کیانی

خدا کند یه اتفاق خوب بیافتد

وسط زندگیمان !

اری همینجا

وسط بی حوصلگی های روزانه مان

نگرانی های شبانه مان

وسط زخمهای دلمان

انجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم

یک اتفاق خوب بیافتد

انقدر خوب

که خاطرات سالها جنگیدن وخواستن ونرسیدن از یادمان برود

انگونه که یک اتفاق خوب همین الان همین ساعت

همین حالا!

از پشت کوهای صبرمان طلوع کند

طلوعی که غروبش

غروب همه ی غصه هایمان باشد

برای همیشه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 16 دی 1395
حمید شمس کیانی

به جای مقاومت

 در برابرِ تغییراتی که خدا برایت رقم زده است،

تسلیم شو..

 بگذار زندگی با تو جریان یابد،

 نه بی تو..

نگرانِ این نباش که زندگی ات زیر و رو شود..

از کجا معلوم زیرِ زندگی ات بهتر از رویش نباشد؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 15 دی 1395
حمید شمس کیانی

وقتی دیگران در خوابند

مطالعه کن

 

وقتی دیگران مردد اند

تصمیم بگیر

 

وقتی دیگران در حال خیال پردازی اند

خود را آماده کن

 

وقتی دیگران در تعلل اند

شروع کن

 

وقتی دیگران در حال آرزو کردن اند

کار کن

 

وقتی که دیگران در حال تلف کردن اند

صرفه جویی کن

 

وقتی دیگران در حال صحبت کردن اند

گوش کن

 

وقتی که دیگران خشمگین اند

لبخند بزن

 

وقتی دیگران در حال رها کردن اند

پافشاری کن

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 14 دی 1395
حمید شمس کیانی

رو "دوستت دارم" رمز گذاشته بودیم مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه دوسم داره

میگفت هوا چقدر گرمه ...

از این دیوونه بازیایی که هرکی به یه شکل تو رابطه اش با کسی که دوسش داره ،

داره ...

شاید وقتی باهم توی دانشگاه بودیم روزی صدبارگرمش

میشد !!

حتی خوب یادمه یه بار که برف میومدو باهاش قهر بودمو با فاصله از هم راه میرفتیم، وسطه خیابون داد زد گفت ای خدا خودت شاهدی میبینی که چقدر گرمه ....

کسایی که دور و برمون بودن با یه نگاه متعجب چند ثانیه ای نگامون کردن‌و بعدم رفتن ...

فقط من بودم که بهش گفتم منم گرمم هست ...

منظورمو فهمید و وسطه زمستون از سر عشق گرم شدیم ...

چند وقت بعد

به هردلیلی که بود چند وقتی دور افتادیم

انگار چشم خوردیم

انگار جدامون کردن ...

روز  تولدم نمیدونم بچه ها آورده بودنش یا خودش اومده بود ...

اما تا اومدم شمع و فوت کنمو آرزو کنم ...

یهو با یقه ی لباسش بازی کرد و گفت نمیدونم چرا انقدر هوا گرمه ...!!!

از حرفش فهمیدم

بهمن ماه  که گرمش باشه یعنی هنوزم امیدی هست

هنوزم عشقی هست ...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 13 دی 1395
حمید شمس کیانی

چه فرقی میکند....؟

صدای چکه کردن قطرات آب در سینک ظرفشویی یا صدای باران؟

وقتی معشوقه ای نباشد...

برای همراهیِ خیس انگیز این هوای دلبرانه...!

که پایش را بکوبد بر چاله هایی که پر آب شده اند

و تمام تنت ر ا خیسِ باران کند

کاملا که خیس شدی...

وقت بازگشت به خانه است

وقتِ تانگو رقصیدن

با موزیکِ نفس های پی در پی...

در اتاقِ تاریکی که پرده هایش کشیده شده

و بویِ عود بندِ افکارت را شل کرده!

ادغامِ خیسیِ عرقِ داغِ تَن با آبِ سردِ چاله هایِ خیابان!

چه بهانه شور انگیزی...

برهنگی ناشی از خیسی باران...

 

هوی...حواست کجاست؟

باران بند آمده!

بلند شو و شیر ظرفشویی را محکم ببند تا هدر نرود!

تا هدر نرود افکار تار عنکبوت بسته ات....!

آن موسیقی را هم خاموش کن

حیف این سکوتِ کلاسیک نیست....!؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 12 دی 1395
حمید شمس کیانی


( کل صفحات : 163 )    1   2   3   4   5   6   7   ...