تبلیغات
از هر دری سخنی...
 
از هر دری سخنی...
فرصت شمار صحبت، کزین دوراهه منزل ** چون بگذریم دیگر، نتوان بهم رسیدن...
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حمید شمس کیانی
نظرسنجی
میزان رضایت شما از تنوع مطالب در چه سطحی است؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

میگن سالی که با بارون تموم بشه با عشق شروع میشه

خیلی حس خوبی به من داد این جمله،امیدوارم سال جدید براتون پراز عشق و آرامش و شادی باشه و غم تو دلای مهربونتون خونه نکنه امیدوارم دست به خاکستر بزنید طلا بشه و زندگیتون پر از برکت باشه، وجود نازنینتون سلامت باشه،به همه ی آرزوهای قشنگتون برسیدوصدای خنده های از ته دلتون گوش فلک رو کر کنه

❤❤پیشاپیش سال نو مبارک ❤



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

هرگز تمامت را برای کسی رو نکن

بگذار کمی دست نیافتنی باشی...

آدم ها تمامت که کنند رهایت می کنند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 29 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

زن در زبان کوردی به زیباترین نحو ممکن معنا شده.نه خانم است نه زنیکه نه ضعیفه نه زن.

او را "آفرت"مینامند به معنای آفریننده!

بانوان میهنم...

روزتان گرامی....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 28 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

در کتاب خاطراتِ نلسون ماندلا آمده:

فرق من و زندان بانم را میدانی؟

زمانی که پنجره کوچک

سلولم را باز می کند ،

او تاریکی و غم را می بیند ،

و من روشنایی و امید را ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 27 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم،

دو به دو با هم ...

هرکداممان را که می کندند،

آن یکی هم بیرون میزد از زندگی!

حالا سیمی مان کردند

که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد...!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 26 اسفند 1395
حمید شمس کیانی


خیلی ها میخواهند اول به آسایش و خوشبختی برسند بعد به زندگی بخندند

 ولی نمی دانند که تا به زندگی نخندند به آسایش و خوشبختی نمی رسند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 25 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

اگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشی،

زندگی زیاد هم سخت نیست...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 24 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

دلم خیلی گرفته...

تا بحال شده سر یه اشتباه کل اعتبارتون از بین بره..

شده پیش یه همکاری که براتون خیلی با ارزشه خراب شید نا خواسته...

تونستید تو این شرایط یه راهی پیدا کنید که  حداقل یه چیزی بهتون بگه بدونید با وجود دلخوری یه کوچولو مورد بخشش هستید؟....

کاش ادما اشتباه نمیکردن...

کاش میشنید ...

کاش میدید...

کاش میبخشید...

کاش ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 23 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

کردم از عقل سؤالی ،

که مگر ایمان چیست؟

عقل

بر گوش دلم گفت؛

که ایمان ادب است،

آدمیزاد

اگر بی ادب است،

آدم نیست،

فرق

مابین بنی آدم و حیوان،

ادب است...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 22 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

‏اشتباه پزشك، زیرخاك دفن می شود

اشتباه یك مهندس، روی خاك سقوط می كند

اشتباه یك معلم ، روی خاك راه میرود و جهانی را به فنا می كشد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 21 اسفند 1395
حمید شمس کیانی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 20 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

استاد نازنینی داشتیم در دوران دانشجویی. تلاش می‌کرد حرف‌های درشت اجتماعی را به گونه‌ای با شوخی و خنده بیان کند که آدم لذت ببرد.

روز اول کلاس، آمد روی صندلی نشست و بی‌مقدمه و بدون حال‌و‌احوال‌پرسی رو به یکی از پسرهای کلاس کرد و گفت:

"اگه امروز که از خونه اومدی بیرون، اولین نفر تو خیابون بهت می‌گفت زیپت بازه، چی کار می‌کردی؟"

پسره گفت: "زود چک‌اش می‌کردم."

استاد گفت:

"اگر نفر دوم هم می‌گفت زیپت بازه، چطور؟"

پسره گفت: "با شک، دوباره زیپم رو  چک می‌کردم."

استاد پرسید: "اگر تا نفر دهمی که می‌دیدی، می‌گفت زیپت بازه، چطور؟"

پسره گفت: "شاید دیگه محل نمی‌ذاشتم."

استاد ادامه داد‌: "فرض کن از یه جا به بعد، دیگه هرکی از جلوت رد می‌شد، یه نگاه به زیپت می‌انداخت و می‌خندید. اون موقع چی‌کار می‌کردی؟"

پسره هاج و واج گفت‌:

"شاید لباسم رو می‌انداختم روی شلوارم."

استاد با پرسش بعدی، تیر خلاص رو زد :

"حالا اگر شب، عروسی دعوت باشی، حاضری بری؟"

پسره گفت: "نه! ترجیح می‌دم جایی نرم تا بفهمم چه مرگمه."

استاد یهو برگشت با حالتی خنده‌دار گفت:

"دِ لامصبا! انسان این‌جوریه که اگر هی بهش بگن داری گند می‌زنی، حالا هرچی باشه، باورش می‌شه داره گند می‌زنه.

امروز صبح سوار تاکسی شدم، راننده از کنار هر زن راننده ای رد می‌شد، کلی بوق و چراغ می‌زد. آخر سر هم با صدای بلند داد می‌زد که: "بتمرگ تو خونه‌ات با این دست فرمونت."

خب این زن بدبخت روزی ده بار این رو از این و اون بشنوه، دست‌فرمونش خوب هم که باشه، اعتماد به نفسش به فنا می‌ره!

پس‌فردا می‌خواین ازدواج کنین، دوست دارین شریک زندگی‌تون یه دختر بی‌اعتماد‌به‌نفس باشه یا یکی که اعتمادبه‌نفسش به شما انرژی بده؟"

بعد برگشت رو به همه کلاس و گفت:

"حواس‌تون باشه! اگر امنیت هر آدمی رو از میون ببرین، نه تنها خدا طعم شیرین زندگی رو بهتون حروم می‌کنه، جهانی رو که توش قراره زندگی کنین رو هم خراب می‌کنید."

دو سال بود دانشجو بودیم، هیچ‌وقت نشده‌ بود این‌جوری به قضیه نگاه کنیم.

یادم میاد بهترین تعاملات دانشجویی زندگی‌مون، بعد از کلاس اون استاد شروع شد؛ تعاملاتی با بیش‌ترین تلاش برای ساختن و نگهداری امنیت آدمای دور و برمون.

"جهانی که برای زنان جای بهتری باشد، آن جهان برای مردان نیز جای بهتری خواهد بود"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

پنج اصل را در زندگیت به خاطر بسپار

غرور مانع یادگیری

خودبزرگ بینی مانع محبوبیت

کم رویی مانع پیشرفت

خودشیفتگی مانع معاشرت

عادت کردن مانع تغییر است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 اسفند 1395
حمید شمس کیانی


زیاده خواه نیستم

یک کلبه جنگلی‌

کمی‌ هیزم،کمی‌ آتش،مه‌ِ جنگلی

کمی‌ مستی،کمی‌ مهتاب

و بوی یار و بوی یار و بوی یار...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 17 اسفند 1395
حمید شمس کیانی

هیچ‌وقت اسفند را این مدلی دوست نداشتم

نه حال و هوای خرید کردنش را دوست داشتم نه این هولو ولا   و تکاپویی که به جان آدم می‌اندازد!

ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خسته‌ایم اما نمیدانم چرا به جای اینکه نفسی تازه کنیم، سرعت‌مان را بیشتر و بیشتر می‌کنیم تا هر طور شده مثل قهرمان دوی ماراتن، از خط پایان این ماه عجیب و غریب بگذریم!

اسفند را باید نشست

باید خستگی در کرد

باید چای نوشید...

یازده ماه تمام، دردها، رنج‌ها و حتی خوشی‌ها را به جان خریدن که الکی نیست، هست؟!

چطور می‌شود با حجم این خاطرات و دلتنگی‌هایی که روی دلم آدم سنگینی می‌کنند، مغازه‌ها را گشت یا قیمت فلان مانتو را با مغازه دیگر مقایسه کرد؟!

اسفند را نباید دوید

اسفند را باید با کفش‌های کتانی، قدم زد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 16 اسفند 1395
حمید شمس کیانی


( کل صفحات : 167 )    1   2   3   4   5   6   7   ...